خرید بک لینک
گاهي گمان نميکني ، ولي خوب ميشود ، گاهي نميشود که نميشود که نميشود ...! گاهي هزار دوره دعا ، بي اجابت است ، گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود ... گاهي گدايِ گدايي و بخت با تو يار نيست ، گاهي تمام شهر گداي تو مي شود ...! گاهي براي خنده دلم تنگ ميشود ، گاهي دلم تراشه اي از سنگ ميشود ...! گاهي تمام آبيِ اين آسمانِ ما ، يک باره تيره گشته و بي رنگ ميشود ...! گاهي نفس ، به تيزيِ شمشير ميشود ، از هرچه زندگيست ، دلت سير ميشود ...! گويي به خواب بود ، جوانيمان گذشت ، گاهي چه زود فرصتمان دير ميشود ... کاري ندارم کجايي چه ميکني ... بي عشق سر مکن ، که دلت پير ميشود ...! #قیصر_امین_پور نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:36 توسط پرستو|

برچسب: نویسنده: الینا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:31

گر چه وصالش نه به کوشش دهند

هر قـدر ای دل که تــوانی بکوش

لطف خـــدا بیشتر از جـرم ماست

نکته سربستـــــه چه دانی خموش

#حافظ

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:38 توسط پرستو|

برچسب: نویسنده: الینا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:31

تو را من عاشقانہ دوست دارم دو چشمے شاعرانہ دوست دارم تو را من با تمام بے زبانــے جدا از هر بهانہ دوست دارم چو قایق در ڪـنارِ موجِ وحشے بہ دریا بے ڪرانہ دوست دارم نگاهم ڪن، بسوز و شعلہ ور ڪن ڪہ آتش پُر زبانہ دوست دارم غمت هر روز و هر شب ڪنار ِ من نشیند ڪہ من غم را شبانہ دوست دارم تو مے دانے شرابِ سینه سوزے ڪُهن جامے بہ خانه دوست دارم؛؛ u200d نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 19:0 توسط پرستو|

برچسب: نویسنده: الینا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:31

دیوانه شدم عشق تو آخر به سرم زد هر چه به سرم آمده را عشق رقم زد تن خانه نشین ، روح من اما سر کوچه بر پنجره ای خیره شد و مست قدم زد شاعر شدم آن شاعر دیوانه که بی تو هرشب جگرش سوخت و تا صبح قلم زد بی خوابی شب ها همه تقصیر دلم بود در قهوه ی خود چشم تو را ریخت و هم زد آنروز که گفتم به خدا نیستم عاشق خوردم قسم کذب و خدا بر کمرم زد در پای تو افتاده ام ای دوست نظرکن مجنون شده ام عشق تو آخر به سرم زد نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 19:2 توسط پرستو|

برچسب: نویسنده: الینا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:31

میوه ی آدم ما گندم چشمان شماست باده ی حافظ ما درخم چشمان شماست شهر چشمان شما شهره به عشق آباد است عشق در منطقه ی چندم چشمان شماست؟ انتخابات، شلوغست و رقیبان بسیار رای ما در گرو مردم چشمان شماست نیش دار است اشارات نگاهی گاهی نوش جانم اگر از کژدم چشمان شماست کودک سر به هوای دل آواره ی ما... سالها هست که سردرگم چشمان شماست سرمه با دیدن زیبایی تان خشکش زد توتیا یکسره محو و گم چشمان شماست ای بسا عشق که در هرم هوس می سوزد عشق معصومیتش از قم چشمان شماست نوشته شده در شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 19:59 توسط پرستو|

برچسب: نویسنده: الینا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 12:31

صفحه بندی